تبليغاتX
تک شاخه

دوشنبه بیست و یکم آبان 1386

*هرگاه خواستی خردمند را از نادان بازشناسی با او از کارهای نا ممکن و محال سخن بگوی. اگر پذيرفت بدان که احمق است وگرنه عاقل.


*برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جريان آب حرکت کند.

*مهم اين نيست که چقدر ميدانيم. مهم اين است که از دانستهايمان چقدر استفاده کنيم.

*اگه آدما همونقدر که در صحبت کردن توانا هستن.در سکوت کردن هم توانا بودن زندگی خيلی زيباتر از اين ميشد.

؛...سرمايه ماورايی انسان به اندازه حرفهايی ست که برای نگفتن دارد ...؛

نوشته شده توسط سعید ملانوری در 8:55 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم آبان 1386

"جوان شرمسار"

 

روزي حضرت عيسي عليه السلام ازصحرايي مي گذشت. در راه ، به عبادتگاه عابدي رسيد و با او مشغول سخن گفتن شد.

دراين هنگام، جواني که به کارهاي زشت و ناروا مشهور بود، از آن جا مي گذشت. وقتي چشمش به حضرت عيسي عليه السلام و مرد عابد افتاد، پايش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ايستاد و گفت:

" خدايا! من از کردار زشت خويش شرمنده ام، اکنون اگر پيامبرت مرا ببيند و سرزنش کند، چه کنم؟! خدايا! عذرم را بپذير و آبرويم را مبر!"

چشم عابد که بر جوان افتاد، سر به سوي آسمان بلند کرد و گفت:" خدايا! مرا در قيامت با اين جوان گناهکار محشور مکن!"

دراين هنگام خداي برترين به پيامبرش وحي فرمود که:" به اين عابد بگو ما دعايت را مستجاب کرديم و تو را با آن جوان محشور نمي کنيم. چه، او به دليل توبه و پشيماني، اهل بهشت است و تو، به علت غرور و خودبيني، اهل دوزخ!"

منبع:

خزينة الجواهر/647

نوشته شده توسط سعید ملانوری در 8:46 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم آبان 1386

خرج كم كن تا بماند مغز نغز

" سخن" كه درسينه بماند "مغز" را تقويت مي كند و درخاموشي مغز، جان صد گونه رشد ونمو دارد ، ولي وقتي به زبان آمد، مغز را خرج كرده اي!

بلي، كم خرج بكن تا مغز تو خوب بماند.

مردي كه كم" سخن" بگويد" فكر" ش عالي است ،  ولي قشر سخن وقتي زياد شد مغز از ميان مي رود.

مرد كم گوينده را فكرست زَفت        قشر گفتن چون فزون شد مغز رفت

" پوست" كه زياد شود،" مغز" لاغر مي شود و اگر" پوست" لاغر شود "مغز"  افزون مي گردد.

تو اين مطلب را در سه ميوه رسيده گردو و بادام و پسته تواني ديد كه هر چه پوست آنها كم مي شود ، مغز افزون شده و شيرين و لذيذ مي گردد.

بنگراين هر سه زخامي رسته را             جوز و لوز و پسته را

مولوي ، ص 785

نوشته شده توسط سعید ملانوری در 8:43 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم مهر 1386

بازتاب اعمال

 

پدري همراه پسرش در جنگلي مي رفتند. ناگهان پسرك زمين خورد و درد شديدي احساس كرد.او فرياد كشيد آه... در همين حال صدايي از كوه شنيد كه گفت: آه... پسرك با كنجكاوي فرياد زد «تو كي هستي؟» اما جوابي جز اين نشنيد «تو كي هستي؟» اين موضوع او را عصباني كرد.
       پس داد زد «تو ترسويي!» و صدا جواب داد «تو ترسويي!» به پدرش نگاه كرد و پرسيد:«پدر چه اتفاقي دارد مي افتد؟» پدر فرياد زد «من تو را تحسين مي كنم» صدا پاسخ داد «من تو را تحسين مي كنم»  پدر دوباره فرياد كشيد «تو شگفت انگيزي» و آن آوا پاسخ داد «تو شگفت انگيزي». پسرك متعجب بود ولي هنوز نفهميده بود چه خبر است.

      پدر اين اتفاق را برايش اينگونه توضيح داد: مردم اين پديده را «پژواك» مي نامند. اما در حقيقت اين «زندگي» است. زندگي هر چه را بدهي به تو برمي گرداند. زندگي آينه اعمال و كارهاي نيك و بد توست. اگر عشق بيشتري مي خواهي، عشق بيشتري بده. اگر مهرباني بيشتري مي خواهي، بيشتر مهربان باش. اگر احترام و بزرگداشت را طالبي، درك كن و احترام بگذار. اگر مي خواهي مردم نسبت به تو صبور و مؤدب باشند، صبر و ادب داشته باش!

    اين قانون طبيعت است و در هر جنبه اي از زندگي ما اعمال مي شود. زندگي هر چه را كه بدهي به تو برميگرداند. به هر كس خوبي كني، در حق تو خوبي خواهد شد و به هر كس كه بدي كني، بدي هم خواهي ديد. زندگي تو حاصل يك تصادف نيست. بلكه آينه اي است كه انعكاس كارهاي خودت را به تو بر مي گرداند.

 پس هرگز يادمان نرود «كه با هر دستي كه بدهيم، با همان دست مي گيريم و با هر دستي بزنيم، با همان دست هم مي خوريم»

نوشته شده توسط سعید ملانوری در 16:11 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم مهر 1386

آن کس که به حد خویش قناعت کند همیشه غنی و توانگر است. آنان که چشم طمع به مال غیر دوزند هر چه غنی باشند فقیرند.     «امام صادق (ع)»
نوشته شده توسط سعید ملانوری در 16:3 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم مهر 1386

گفتنی ها ی شنیدنی
خوب گفتن و خوب حرف زدن به معنای شیرین سخنی یا چرب زبانی نیست. در همکلامی، خوب حرف زدن به این معناست که شما به عنوان گوینده بتوانید شنونده تان را وادار کنید به شنیدن. نه از سر ناچاری و اجبار، بلکه از سر میل و رغبت؛ و این کار البته کار آسانی نیست. برای خوب حرف زدن به هنگام همکلامی،  به پانزده نکته زیر توجه کنید:
ساده و صمیمی بگویید اما سودمند
بیشتر آدم ها دلشان می خواهد بدانند شما چه کاری می توانید برایشان انجام بدهید ـ و نه بر عکس ـ تا می توانید، حرف هایتان را از محتویات سودمند پر کنید و البته مراقب باشید لحنتان خیلی هم خطابی و گفتاری نشود تا همکلام تان از شما فاصله نگیرد. مثلا گفتن این که: پریروزها کتابی خواندم که راه های فوق العاده آسانی برای تمرکز ذهن آموزش می داد. مثلا یک راهش این بود که... خیلی به همکلامی نزدیک تر است تا این که بگویید: یک راه خوب که می توانی برای تمرکز ذهن استفاده کنی، این است که...

برای حرفتان دلیل بیاورید
دستور پشت دستور؟ این رسم همکلامی نیست. اگر می خواهید از همکلام تان تقاضایی بکنید، حتی المقدور برایش دلیل موجهی بیاورید. مثلا نگویید فلان کار را انجام بده چون من این طور می خواهم، یا این یک قانون است و تو باید رعایت اش کنی و امثالهم. دلیلی بیاورید تا مخاطب تان قانع شود که انجام آن کار به صلاح خودش و اعضای مجموعه ای است که با او همکار یا همراه اند. ترجیحا باید از دلایلی استفاده کنید که نفعی را هم متوجه خود او کند.

بحث را آگاهانه عوض کنید
اگر می خواهید در طول یک مکالمه، ناگهان مسیر بحث را عوض کنید، باید این را پیشاپیش به شنونده تان بگویید تا ذهنش آماده شود. اگر مرتب از این شاخه به آن شاخه بپرید و شنونده تان را گیج کنید، ممکن است او دیگر به شنیدن حرفتان رغبتی نشان ندهد. گوش نکردن، خیلی آسان  تر است از گوش کردن به یک مشت حرف  نامربوط و گیج کننده.

عادت  هایتان را سر و سامان بدهید
موقع حرف زدن، حواستان به عادت هایتان باشد. تا آن جا که می توانید، عادت هایتان را اصلاح کنید. مثلا دست روی دست انداختن، تکیه دادن به دیوار، بازی کردن با انگشتان دست یا با خودکار به جایی کوبیدن، همه این کارها ممکن است حواس مخاطب تان را پرت کند یا غیرمستقیم به او بگوید که شما نسبت به حرفی که می خواهید بزنید، اطمینان ندارید یا بی علاقه و دستپاچه اید.

حرکات را با حرف هایتان متناسب کنید
برای هر شنونده ای سخت است که یکی دو ساعت پای صحبت کسی بنشیند که شق و رق می ایستد و بدون هیچ ژست و حرکت اضافه ای، یک ریز حرف می زند. البته در این کار هم مثل هر کار دیگری باید اندازه نگه داشت. از ژست ها و حرف ها و حرکات اضافی در طول صحبت کردن، هر چه کمتر استفاده کنید، تأثیرش بیشتر می شود. از این ژست ها و حرکات  باید وقتی استفاده کنید که می خواهید روی قسمتی از حرفتان تأکید کنید و طبیعتا باید آن ها را با حرف هایتان متناسب کنید. این را هم فراموش نکنید که موقع حرف زدن با فرد یا جمع، هیچ چیزی تأثیرگذارتر از یک لبخند ساده و صمیمی نیست.

از تپق زدن فرار نکنید
اشتباهات جزئی در طول حرف زدن معمولا چندان اهمیتی ندارند. اغلب شنونده ها به این اشتباهات جزئی، توجه چندانی نشان نمی دهند. البته اشتباه داریم تا اشتباه. طبیعتا اگر کسی در میان حرف هایش ناگهان آروغ بزند، همه ،جا می خورند و می خندند. اما تپق زدن  و امثالهم را معمولا هیچ کس جدی نمی گیرد، مگر این که شما با دستپاچه شدن های مکرر، خودتان حواس مخاطب را به اشتباه تان جلب کنید.

ارتباط چشمی داشته باشید
تام کروز معتقد است که: خوب نگاه کردن و برقراری یک ارتباط چشمی صحیح، اساسی ترین عنصر هنرپیشگی است. ـ درست و غلط  این حرف به پای خودش ـ اما آن چه او درباره بازیگری می گوید، درباره همکلامی کاملا صادق است. ارتباط چشمی یکی از ساده ترین و مهم ترین پل های ارتباطی به هنگام همکلامی است.

خوب شروع کنید
شروع صحبت خیلی مهم است. شروع بی سر و ته،  بدترین آفت یک سخنرانی است. مثلا سردبیر یک نشریه را در نظر بگیرید که در جلسه سخنرانی برای تحریریه ، با این جمله شروع به حرف زدن کند: از امروز می خواهم در تحریریه این نشریه یک تغییر اساسی ایجاد کنم... این شروع، حواس همه را به حرف های سردبیر جلب می کند. اما اگر او با این جملات شروع می کرد، چطور؟: وقتی قرار شد برای اعضای تحریریه صحبت کنم، با خودم گفتم از کجا شروع کنم به حرف زدن و چه چیزی بگویم که هم وقتمان ضایع نشود، هم بهبودی در اوضاع تحریریه ایجاد شود... می بینید؟ شروع دوم، خیلی ضعیف است. کسی رغبت نمی کند ادامه حرف ها را بشنود. شروع صحبت با یک داستان یا یک لطیفه هم مناسب است، البته به دو شرط: اول این که لطیفه یا داستانتان طولانی نباشد و دوم این که به بقیه موضوع صحبت  تان کاملا مربوط باشد. شروع صحبت با طرح یک سؤال هم شروع خوبی است،  البته به شرطی که سؤالتان پخته و فکر شده باشد تا ذهن شنونده را به خودش مشغول کند. چنین شروعی خیلی تأثیرگذار است و آمادگی ذهنی خوبی به همکلامتان می دهد، حتی اگر تا پایان صحبت  تان جواب آن سؤال را به طور واضح بیان نکنید.

روده درازی نکنید
شفاف حرف بزنید. از جمله های طولانی که نفس شنونده را می گیرد، کمتر استفاده کنید. زود به نقطه برسید. اثرگذاری جملات کوتاه معمولا بیشتر است. مثلا اگر بازیکنان یک تیم از زبان مربی شان بشنوند که: فقط باید ببریم. مساوی را هم فراموش کنید... خیلی مشتاق تر به ادامه حرف ها گوش می دهند، نسبت به زمانی که مربی با این جملات، شروع به حرف زدن کند: ما باید جامه غرور را از تن بیرون کنیم و با کار کردن بر روی نقاط ضعف حریف و تقویت نقاط قوت تیم خودمان، نتیجه این بازی را به نفع خودمان تغییر بدهیم. طبیعتا تأثیر این جمله دوم، خیلی کمتر است از جمله اول.

از قدرت تضاد استفاده کنید
استفاده به جا از تضاد و طباق در میان صحبت، مفید است. مثلا از یک سخنرانی بلند مائو، همه فقط همین جمله را به خاطر سپرده اند و مرتب ذکر می کنند که: سیاست، یک جنگ بدون خونریزی است، اما جنگ یک سیاست همراه با خونریزی است. یا مثلا این جمله از قول جان اف کندی، تاریخی شده است که: نگویید کشورمان برای ما چه کار کرده است، بگویید ما برای کشورمان چه کار کرده ایم. استفاده به جا از مقایسه هم در میان صحبت، توجه شنونده را جلب می کند: وقتی ما داشتیم این شرکت را تحویل می گرفتیم، هیچ چیزی جز 100 میلیون بدهی در بساط نداشتیم. اما الان تمام بدهی ها یمان را پرداخت کرده ایم و...

تکرار را دریابید
گاهی تکرار برخی حرف ها خیلی اثرگذار است. معروف است که مارتین لوتر در طول یکی از سخنرانی هایش این جمله را پانزده بار در فواصل مناسب تکرار کرد که: من رؤیای بزرگی در سر دارم! و بعدها همین جمله، دستمایه ترانه های متعدد و ماندگار شد.

گاهی مکث کنید
به موقع در میان صحبتتان مکث کنید. مثلا اگر شوخی لطیفی کرده اید که انتظار دارید مخاطب تان بخندد، یا حرفی زده اید که فکر می کنید شنونده تان می خواهد ابراز احساسات  کند، حتما باید مدت کوتاهی مکث کنید و ریتم صحبتتان را کند کنید.

تناسب را فراموش نکنید
حرف هایی بزنید که با سن و سطح سواد و سلیقه شنونده تان تناسب داشته باشد. ببینید برای چه سن و سالی قرار است حرف بزنید؟ چقدر با موضوع مورد بحثتان آشنایی دارد؟ از کلمات مناسب و طرز بیان مناسب استفاده کنید.

مختصر و مفید بگویید
لرد برابازون می گوید: اگر نمی توانید تمام حرفتان را ـ مختصر و مفید ـ در بیست دقیقه بگویید، به تان توصیه می کنم بروید کتاب بنویسید. می گویند یکی از تأثیرگذارترین سخنرانی های تاریخ، سخنرانی آبراهام لینکلن در سال 1863 در گیتسبورگ بود که فقط دو دقیقه طول کشید! هیچ شنونده ای تا به حال، از کوتاه بودن مدت سخنرانی یک سخنران گلایه نکرده است، اما بر عکسش زیاد اتفاق افتاده و می افتد.

خوب تمام کنید
پایان کلام هم باید مثل شروع کلام، قاطع و تأثیرگذار باشد و البته بهتر است که پایان حرف هایتان به نوعی با شروعتان هم در ارتباط باشد. لابد دیده اید که بسیاری از فیلم ها هم از همین تکنیک استفاده می کنند تا تأثیرگذاری بیشتری داشته باشند.

نوشته شده توسط سعید ملانوری در 8:59 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم مهر 1386

نگاهی دوباره

نمی دونم چی شد امروز دوباره دلم هوای وبلاگو کرده، بدون مقدمه و بدون برنامه آدرس وبلاگو و نوشتم و وارد وبلاگ شدم. وبلاگی که حدود یکساله به اون سر نزدم. درسته که دوست نداشتم وبلاگم کنار گذاشته بشه ولی خوب، مشغله زیاد مگه میذاره . ولی خوب می خوام مجددا وبلاگم را پر رنگ کنم. هر چند چیزی برای نوشتن ندارم ولی خوب دوست دارم با دوستان کمی گپ خودمونی بزنیم.

 راستش وقتی سراغ وبلاگ اومدم که چه روزیه ! بله روزی که ثانیه ثانیه هاش برام با ارزشه.

شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان

یه حس عجیبی دارم یه حسی که باعث شد یادم بره به دوستان بگم طاعات و عبادات قبول، در این ماه ما رو نیز از دعای خیرتون محروم نکنید. 

راستش الان زیاد وقت نوشتن ندارم ولی خیلی زود بر می گردم.

                                                التماس دعا - تک شاخه

نوشته شده توسط سعید ملانوری در 17:30 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام دی 1385

فرا رسيدن ماه محرم‏، ماه شهادت حضرت امام حسين ( ع ) بر تمام شيعيان حضرتش تسليت باد. از خداوند ميخواهيم كه ما را از بدعتها و سنتهاي سطحي و ظاهري دور كند و راه درست شناخت امام حسين ( ع ) و فلسفه حركت عاشورا را به ما بياموزد تا با درك درست و حقيقي آن حضرت الگوي خوبي براي آزاد زيستن و آزادگي داشته باشيم.

نوشته شده توسط سعید ملانوری در 19:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یازدهم آبان 1385

 « یا الله ویا رحمن ویا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علی دینک».

  « خداوند! ای رحمان ! ای مهربان!ای دگرگون -

  -کننده دلها ! دل مرا بر دین خود ثابت وپایدار بدار.»

                                          آمین یا رب العالمین

 

نوشته شده توسط سعید ملانوری در 7:54 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم آبان 1385


پاداش

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای اين كه عكس العمل مردم را ببيند، خودش را در جايی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند. بسياری هم غرولند می كردندكه اين چه شهری است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ...

با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت .

 نزديك غروب، يك روستايی كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد.

 ناگهان كيسه ای را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و يك يادداشت پیدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود :

 " هر سد و مانعی می تواند يك شانس برای تغيير زندگی انسان باشد."

نوشته شده توسط سعید ملانوری در 10:56 |  لینک ثابت   •